فقط 2 روز دیگه...هوراااااااااااااااا
آریو جونم...عشق مامان...تمام امید و هستیه مامانی سلام عزییییییییییزم
قربونت برم من که اگه خدا بخواد 2 روز دیگه میای بغلم...مامانی باورم نمیشه 9 ماه بارداری رو به کمک خدا به آخرش رسوندم
...عزیز دلم,گل پسرم نمی دونی چه ذوق و شوقی دارم واسه اینکه 5 شنبه میبینمت...همش تو این فکرم که جوجم چه شکلیه؟؟
دلم واسه همه ی روزای شیرینی که توبارداری پشت سر گذاشتم تنگ میشه واسه همه ی حس و حالای خاصی که وجود تو در درونم باعثش بود...
دلم
واسه اونروز که فهمیدم تو تو وجودم شکل گرفتی تنگ میشه,اونروز شیرین که هیچوقت فراموشش نمی کنم![]()
واسه اولین سونویی که انجام دادم و تو رو خیلی واضح دیدمت که اندازه ی یه نخود بودی و صدای قلبتو شنیدم
واسه ذره ذره رشد کردنات و بزرگ شدنت که اون ماههای اول کمو بیش حسشون میکردم
واسه خاطرات تمام ویارا و خوش اشتهایی ها و بیشتر بی اشتها یی های اول بارداریم ![]()
واسه انجام تمام آزمایشات و سونو ها که برام پر از هیجانو استرس بودن![]()
واسه اولین تکونی که تو دلم خوردی و واضح حست کردم و از اونروز وجودت رو کامل کامل باور کردم![]()
واسه اونروز که جنسیتتو فهمیدم و وابستگیم به گل پسرم هزار برابر شد
واسه سکسکه هات که هنوزم باهاشون جفتمون درگیریم
...چون میدونم خیلی کلافت میکنه
و بعدها واسه حس کردنه تک تک اعضای بدنت که دقیقا نمی دونستم کجای بدن نازته
خودم میگفتم اینجا کجاته آریو قشنگم یعنی دستته؟ یا پات؟ یا ساعدت یا کمرت؟؟![]()
واسه گوله شدنت تو دلم که برام خیلی دردناک میشد اما حسش خیلی شیرینه![]()
واسه لگدای اساسیت که مامانو شوت میکردی اینور اونور...اونموقها فقط صدات میکردم آریو فوتبالیستم
واسه روزایی که مشغول خرید لوازم و سیسمونیت بودیم...واسه آماده کردن اتاقت...وااااای چه ذوقی میکردیم
قربونت برم که وجود تو تو درونم همش خاطرست و لحظه لحظشو یادمه...دلم واسه همه ی لحظه های این 9 ماه تنگ میشه... تو بهترین کادوی زندگیم هستی مامانی که از خدا گرفتمت ...یه فرشته ی آسمونی...مطمئنم که با اومدنت زندگیه منو بابایی رو بینهایت شیرینتر خواهی کرد...از خدا بابت داشتنه تو و گذروندن همه ی این روزها و حسای شیرینه مادرانه شکر گذارم...واسه داشتن تو و بابا فرهاد عزیز...دوست دارم پسملیه من


فقط 2 روز دیگه...هوراااااااااااااااا
